پیدا





روزشهادت سجاد(ع) و روضه های خانگی

درخواست حذف اطلاعات

#چهارسال قبل در چنین روزی
روزشهادت سجاد(علیه السلام)، اولین همایش ترویج روضه های خانگی برگزار گردید؛ اما متاسفانه فردی که ادعا داشت می تواند مدیریت جامعه ی مداح را بعهده بگیرد به طمع ریاست و کیاست، نه تنها موجب نابودی آن، بلکه نابودی تمام حرکتها از جمله: آموزش، نشریه، دارالقرآن، سایت، انجمن ادبی، روضه های خانگی، بسیج و در یک کلام:حرکت در مسیر اوامر ولی فقیه شد؛ این بدان معنی است که هنوز هم هستند انی که در جامعه ی ما، پا جای پای عمرسعد و شمر ملعون در مسیر خواسته ها و هوسهای دنیایی خویش می گذارند.
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آ تابع له علی ذلک!



استدلال شیرین آقا قوچانی بر مذهب مولوی

درخواست حذف اطلاعات

استدلال شیرین آقا قوچانی بر مذهب مولوی و عمده دلیل این است که ی که این همه فهم [و] شرح صدر در معارف و اخلاق و اعمال بلکه احاطه ای به تمام کائنات دارد، حق و باطل این مسأله بر او پوشیده نمی ماند. چون این مسأله به طوری واضح است که اگر ی فی الجمله فهم داشته باشد و به تواریخ رجوع نماید ممکن نیست متدین به مذهب اهل سنّت باشد، تا چه رسد به مثل این اعجوبة روزگار و جوّاب آفاق و مفسّر کائنات استدلال شیرین آقا قوچانی بر مذهب مولوی نویسنده: آقا قوچانی منبع: سیاحت شرق ص ۱۶۲ تا ۱۶۴ متن: ... سیّد گفت: چرا نمی گذاری مثنوی بخوانم؟ گفتم: معذرت می خواهم جَلَوات روح و یا نشاط سرشار است که از باطن، مواج و متلاطم شده ا ست. من که از خدای خود خیلی شاکر و راضیم و می خواهم که او هم به حق اویی که حقیقت او مال و مختص اوست و دیگران به او داده شده اند از من ناچیز که از او همه چیز شده ام راضی شود، رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک هو الفوز العظیم. سیدنا بخوان که خدا تو را و ملای رومی را رحمت کند. سیّد گفت: ولو من نسبت به علماء عصر حاضر در معارف متنوّرتر خود را می دانم، چون سایرین ملای رومی را کافر و کتاب او را از کتب ضلال می دانند و به دست هر ببینند از او می رمند و من کتاب او را خوب می دانم و خودش را اگرچه کافر نمی دانم، لکن از آن ... سنی هاست و شما سزاوار نبود که من و او را در عرض هم دعای رحمت کنید، چه او قابل رحمت نیست. گفتم: از کجا فهمیدی ی را که در قرون سابقه بوده و مرده و مسلمان عارفی بوده یقیناً ولکن سنی است نه شیعه؟ گفت: اولاً آباء و اجداد او سنی بوده اند. گفتم: صرف این که پدر و جد، سنی بوده ملازمه ندارد که اولاد نیز سنی باشد. گفت: ثانیاً قاضی القضات اهل سنت بوده و به مذهب آنها متدین و عامل بوده. گفتم: این هم دلیل نمی شود که باطناً متدیّن مذهب آنان بوده، چه بسا رؤسای آنها باطناً تشیع دارند و در ظاهر تقیه می کنند یا للدّنیا و یا جهت مصالحی که در نظر دارند، نظیر بودن علی بن یقطین در وزارت هارون که بارها می خواست استعفا بدهد، موسی بن جعفر علیه السلام نگذاشت. گفت: ثالثاً تمجید و تعریف نمودن از خلفا در چند جای مثنوی و الّا داعی نبود که آنها را تحریف کند و مورد تقیه هم نبود چون در آن وقت از ریاست و میان مردم کشیده شده بود و عزلت اختیار نموده بود. گفتم صلاح تقیّه منحصر به حفظ جان و مال و عرض انسان که نیست، بلکه تعریفات آنها را نموده که کتاب او نزد شیعه و سنی اشاعه پیدا نماید و تا روز قیامت بیاید تا مگر معدودی از آنها از شرح و بسط معارف حقه و اخلاق کریمه و عدم انطباق بر آنها مستبصر و هدایت یابند و این حیلة خوبی است برای خارجی ها در حصن حصین ولایت کلیه الهیه علویّه. گفت: جواب های تو بر فرض تسلیم، تشیع او را ثابت نمی کند، نهایت مجهول الحال است باید بر او گفت علیه ما علیه. گفتم: من خواستم ادله تو را اب کنم. اگر دلیل بر تشیع او می خواهی، مثنوی پر است و یک جای که به خاطرم دارم در بیان معنی قول پیغمبر در غدیر خم من کنت مولاه فهذا علی مولاه می گوید : کیست مولا آنک آزادت کند بند رقیت ز پایت بر کند
الی آ و جاهای دیگر زیاد است، ولکن به خاطر ندارم و عمده دلیل این است که ی که این همه فهم [و] شرح صدر در معارف و اخلاق و اعمال بلکه احاطه ای به تمام کائنات دارد، حق و باطل این مسأله بر او پوشیده و مستور نمی ماند، بلکه به ادنی طلبه ای از آنها گمان سنی گری برده نمی شود، بلکه باطناً یا شیعه و یا طبیعی و مادی و لامذهب صرف است. چون این مسأله به طوری واضح است که اگر ی فی الجمله فهم داشته باشد و به تواریخ رجوع نماید ممکن نیست متدین به مذهب اهل سنّت باشد، اگر مسلمان است، یقیناً شیعه است، والا مادی و یا لامذهب است تا چه رسد به مثل این اعجوبة روزگار و جوّاب آفاق و مفسّر کائنات. من نمی گویم که آن عالیجناب هست پیغمبر ولی دارد کتاب
قال النبی فاذکروا موتاکم بالخیر. پس خدا رحمت کند او را که چنین کت در میان ما گذاشت. ملامحمد غزالی تفسیر انسان نموده است. ملامحمد نیشابوری تفسیر فرمان الهی نموده است، ملا محمد رومی تفسیر کائنات نموده است از صدر تا ساقه و از ذرّه تا درّه و قدر هر یک به اندازه کتاب اوست. برگرفته از http://erfanvahekmat.com انتشار: دوشنبه ۱۲ رجب ۱۴۳۵ - بروزرسانی: ۲۷ ربیع الاول ۱۴۳۸



مذهب مولوی (شیعی الاصول و سنی الفروع)

درخواست حذف اطلاعات

مذهب مولوی (شیعی الاصول و سنی الفروع) مولوی و عرفایی مثل محیی الدین و عطار سنی الفروعند و شیعی الاصولند. یعنی در مسائل فروع دین، اهل سنت اند. زیرا آنجا بزرگ شدند و فقه آنها را خواندند و اینطور بار آمدند. اما در مسائل اصول دین مثل اعتقاد به توحید و نبوت و ت و رابطه نبوت با ت و ولایت، مسئله و قیامت و .. و اصول افکار شیعه مانند جبر و اختیار و قضا و قدر، این عرفا، شیعه هستند و تفکر شیعی دارند.
برگرفته از بخش دوم مصاحبه خبرگزاری فارس (گروه آیین و شه) با حجةال والمسلمین شیخ قادر فاضلی. بخش اول این مصاحبه را می توانید با عنوان کربلا و عزاداری حسین علیه السلام از نگاه مولانا در پایگاه عرفان و حکمت بخوانید. فهرست ↓۱- نظر مولوی درباره اهل بیت علیهم السلام ↓۲- مذهب مولانا ↓۳- عرفا تقیه نمی د ↓۴- عرفا در پیمودن راه عرفان به اهل بیت (ع) می رسند ↓۵- دیدگاه (ره) درباره اولویت های اساسی یک انسان آگاه ↓۶- مطالب مرتبط حجت ال قادر فاضلی، پژوهشگر و شاگرد علامه جعفری (رحمه الله) پس از اخذ دیپلم به حوزه علمیه رفت و پس از طی سطوح، درس خارجفلسفه و عرفان را نزد حضرات آیات حسن زاده آملی و جوادی آملی و مصباح یزدی گذراند. پس از آن هشت سال در تهران در محضر علامه جعفری شاگردی کرد ایشان پس بازگشت به قم مشغول تألیفات شده و در حال حاضر ۶۳ جلد کتاب منتشر شده دارد و ۱۵ مجلد نیز در دست چاپ دارد؛ این کتاب ها در تفسیر قرآن کریم و نهج البلاغه، عرفان ی، تفسیر مثنوی و نقد عرفان های کاذب است. نظر مولوی درباره اهل بیت علیهم السلام * آیا در دیوان شمس هم اشعاری در مدح اهل بیت علیهم السلام هست؟ بله در دیوان شمس نیز نمونه هایی از ارادت مولانا به اهل بیت (ع) داریم. به عنوان مثال مولانا شعری دارد که البته در مورد حضرت علی (ع) است اما به جایی می رسد که همه ائمه (ع) را اسم می برد و می خواهد ارادتش را به اهل بیت (ع) نشان دهد. می گوید: ای شاه شاهان جهان الله، مولانا علی ای نور چشم عاشقان الله، مولانا علی حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو خورشید و مه هندوی تو الله، مولانا علی خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر ماهت غلام نیک پی الله، مولانا علی خورشید باشد ذره ای از خاکدان کوی تو دریای عمان شبنمی الله، مولانا علی موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور داود می خواندت زبور الله، مولانا علی آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است در کوی عشقت در هم است الله، مولانا علی داود را آهن چو موم قدرست نموده کردگار زیرا به دل اقرار کرد الله، مولانا علی آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا می گفت در قرب دنا الله، مولانا علی قاضی و شیخ و محتسب دارد به دل بغض علی هر سه شدند از دین بری الله، مولانا علی گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی تو مقتدای کاملی الله، مولانا علی شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما خوانم حسین کربلا الله، مولانا علی آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد هم باقر و صادق گوا الله، مولانا علی موسی کاظم هفتمین باشد و رهنما گوید علی موسی الرضا الله، مولانا علی سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان با عسکری رازی بگو الله، مولانا علی مهدی سوار آ ین بر خصم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الله، مولانا علی تخم خوارج در جهان ناچیز و ناپیدا شود آن شاه چون بیدار شود الله، مولانا علی دیو و پری و اهرمن، اولاد آدم مرد و زن دارند این سر در دهن الله، مولانا علی اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن هر لحظه سر من لدن الله، مولانا علی ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا رخ را به مولانا نما الله، مولانا علی
مولانا همه ائمه (ع) را یک به یک نام می برد. باز هم به صورت پراکنده در دیوان شمس اشعاری در وصف المومنین و حسین علیهم السلام دارد. مذهب مولانا * مولانا چه مذهبی داشت؟ اولا مولانا هر مذهبی داشته باشد دلیل نمی شود حرف های خوبش را نادیده بگیریم. حرف خوب از هر ی با هر مذهبی خوب است و حرف بد از هر ی با هر مذهبی بد است. ثانیا مولاناً اهل سنت بود و نبود. در این گفت وگو مجال پرداختن به این مسئله نیست. بنده در کتاب هایی که در تفسیر مثنوی نوشته ام و چاپ شده، در مقدمه «خداشناسی در مثنوی» و در «جبر و اختیار در مثنوی معنوی»، به اثبات رسانده ام که نه تنها مولوی بلکه همه عرفا که ظاهراً سنی شناخته شده اند، مانند محیی الدین عربی و عطار و ... سنی الفروعند و شیعی الاصولند. یعنی در مسائل فروع دین، اهل سنت اند. زیرا آنجا بزرگ شدند و فقه آنها را خواندند. بنابراین را مانند آنها می خوانند و وضو را مثل آنها می گیرند. اینها فروع دین اند. و روزه شان، ازدواج و طلاقشان و ... مثل آنهاست و اینها همه فروع دین هستند. به هر حال اینها فقه اهل سنت را خواندند و اینطور بار آمدند. اما در مسائل اصول دین مثل اعتقاد به توحید و نبوت و ت و رابطه نبوت با ت و ولایت، مسئله و قیامت و .. و اصول افکار شیعه مانند جبر و اختیار و قضا و قدر، این عرفا، شیعه هستند و تفکر شیعی دارند. شما وقتی مولوی را مطالعه می کنید، می بینید که مثل ما حرف می زند و مکتب وسط است. مولوی نه جبری و نه اختیاری (تفویضی) است. همان طور که صادق فرمود: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن». مولوی یک امر بینا بین است. بقیه عرفا نیز این چنین اند و از دیدگاه بنده این قاعده کلی برای تمام عرفاست و تنها در فروع دین سنی اند اما در اصول دین، شیعی فکر می کنند و شیعی عمل می کنند. عرفا تقیه نمی د ممکن است به خاطر شرایط خاصی که داشتند، در ظاهر نیز تقیّه کرده باشند؟ ـ این عرفا تقیه نمی د. زیرا اگر تقیه می د، نباید این شعرها را می گفتند. شعرهایی از اینها صادر شده که ما همین الآن در و کشور شیعه دوازده ی جرأت نمی کنیم همه جا بخوانیم. می ترسیم بگویند اینها غالی اند و علی اللهی اند. اگر تقیه می د که در آن زمان بگیر و ببند، این اشعار را نمی گفتند. مولوی شعری دارد که: در دایره وجود موجود علی ست اندر دو جهان مقصد و مقصود علی ست گر خانه اعتقاد ویران نشدی من فاش بگفتمی که معبود علی ست این اشعار با تقیه سازگار نیست. این اشعار را در مقام اهل بیت (ع) می گفتند. شاید در مسائل تقیه می د. مثلا بحث مبارزه با ظلم و پیروی از حسین (ع)، تقیه بردار است. کمااینکه علمای ما نیز خیلی تقیه می د. ائمه اطهار (ع) تقیه می د. باقر (ع) و صادق (ع) تقیه می د. بله ممکن است در اینطور مسائل تقیه می د اما در اعتقاد به اهل بیت (ع) من تقیه ای در عرفا و هم چنین مولانا ندیدم. شاید در باب تقیه مثلا مدح خلیفه و شخصیتی را می گفتند و این در باب تقیه می گنجد؛ اما اینکه به اهل بیت (ع) اعتقاد داشته باشند و تقیه کرده باشند و اعتقادشان را نگفته باشند، من در آثارشان ندیدم. شعرهایی از اینها می بینیم که حتی الآن گفتنش و خواندنش نیز سخت است. در آن زمان این اشعار را گفتند و با شجاعت ایستادند و از اعتقادشان دفاع د. آنها در جامعه ای زندگی د و فقهش را خواندند که طبق فروع سنت بار آمدند. اگر ما هم جای آنها بودیم اینطور بار می آمدیم. عرفا در پیمودن راه عرفان به اهل بیت (ع) می رسند اما در مطالعه و عرفان که نمی شود تقلیدی بارآمد. در عرفان باید تحقیقی بار آمد. این عرفا تحقیق د و فهمیدند که این ولایت که رکن اصلی عرفان است، در اهل بیت (ع) نهفته است. بنابراین در اشعارشان از اهل بیت (ع) اسم بردند و دفاع د. در نتیجه در مسائل اصول دینی واقعا شیعی فکر می د. نگاه به زمان خود نکنیم که پس از انقلاب می توان خیلی مسائل مذهبی را به جهان عرضه کرد. در دوران قبل اینطور نبود. از صفویه به این طرف کمی تشیع خودش را نشان داد وگرنه بسیاری از بزرگان ما مثل مرحوم بحرالعلوم که دویست سیصد سال از مولوی عقب تر بودند، با تقیه زندگی می د. جرأت نمی د بگویند ما فقه شیعی داریم. فقه رایج آن زمان همان فقه اهل سنت بوده است. حتی همین الآن اگر در کشورمان سنی عارف پیدا کردید و با او هم صحبت شدید، متوجه می شوید که او نیز در مسائل اعتقادی، شیعی اعتقاد دارد. می فهمید در جبر و اختیار و قضا وقدر و ت و و.. شیعه اند. دیدگاه (ره) درباره اولویت های اساسی یک انسان آگاه منتها مردم چون همه را با متر خودشان اندازه می گیرند، خیال می کنند باید فلان دانشمند و یا عارف در ۸۰۰ سال پیش مانند ما که طلبه و دانشجو هستیم و در کشور ولایت بزرگ شدیم و از بچگی پای روضه بودیم، حرف می زده و راحت لعن می کرده تا به او بگوییم شیعه است. در صورتی که به قول مرحوم (ره) شناخت زمان و مکان یکی از اولویت های اساسی انسان آگاه و دانشمند است. این دیدگاه (ره) است. بله اگر ما بخواهیم مولوی را با متر خود اندازه بگیریم گیر می کنیم. باید در محیط ۸۰۰ سال پیش قرار بگیریم و آنجا درس بخوانیم و بزرگ شویم تا ببینیم اگر ما بودیم، چگونه بار می آمدیم. در موطن و زمان و مکان مولوی، انسانی مثل مولوی رشد کند که با ولایت و المونین (ع) و حسین (ع) این ارتباط قوی را داشته باشد، شا ار است. انتشار: یکشنبه ۲۸ محرم ۱۴۳۸ - بروزرسانی: دوشنبه ۲۹ محرم ۱۴۳۸ منبع: خبرگزاری فارس (پیوند منبع) برگرفته ازhttp://erfanvahekmat.com/



راههای معنویت

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله الرحمن الرحیم قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [14] اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید، بگویید که تسلیم شده ایم، و هنوز ایمان در دلهایتان داخل نشده است. و اگر خدا و ش را اطاعت کنید از ثواب اعمال شما کاسته نمى شود، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است. (14)حجرات معنویت:(انسان معنوی 4 چیزمی خواهد) 1-خود را بشناسد المومنین (علیه السلام): مَنَ عَرَفَ نفسه عَرَف رَبَّه
هر خود را بشناسد، پروردگارش را می شناسد(غررالحکم) هر ی گر عیب خود دیدی ز پیش کی بدی فارغ وی از اصلاح خویش غافل اند این خلق از خود ای پدر ل گویند عیب همدگر (دفتر2مثنوی معنوی) 2-خودش باشد صادق (ع) می فرمایند: «... عزة المومن استغناءه عن الناس (الحیاه ۴/۳۲۵) علی (ع) می فرمایند: «آن گاه که فرد و جامعه ای مورد لطف الهی قرار گیرد، خداوند توفیق خود اتکایی و خودکفایی به آن ها عنایت می کند.»
(الحیاة۳/۲۰۸) داستان برفت و برفت در مثنوی معنوی: باز می گشتم که او خود واقفست زین قضا راضیست مردی عارفست گفت آن را جمله می گفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت بر آن تقلید باد (دفتر2مثنوی مولوی) 3-خودش را باشد دربند خواسته های دنیایی و نفسانی نباشد و مراقب خود باشد یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ای اهل ایمان! مراقبِ [ایمان و ارزش های معنویِ] خود باشید؛ اگر شما هدایت یافتید، گمراهی ی که گمراه شده به شما زیانی نمی رساند. بازگشت همه شما به سوی خداست؛ پس شما را از آنچه انجام می دادید، آگاه خواهد کرد. سوره مائده آیه 105 بــــا خـــــــدایت جـــــــــور بـــــــاش خـوب حـلاّجی کـن و منـصـور بـاش هـر کجا دیـدی کـه بیـن رنـگها بیـگانه ای پنبه کن بر گوش و همچون کور باش تیر اندازد به سوی سایه او ترکشش خالی شود از جست و جو ترکش عمرش تهی شد عمر رفت از دویدن در شکار سایه تفت دفتر1مثنوی معنوی همچو جوی است او نه او آبی خورد آب از او بر آب خواران بگذرد آب در جو ز آن نمی‏گیرد قرار ز آن که آن جو نیست تشنه و آب خوار دفتر2مثنوی معنوی 4-خودش را بهتر کند وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً؛ و هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من بر روی زمین جانشینی قرار می دهم. (بقره 30) آدم اصطرلاب اوصاف علوست وصف آدم مظهر آیات اوست هرچه در وی می نماید ع اوست هم چو ع ماه اندر آب جوست دفتر6مثنوی معنوی



نقد شعر افشین علا که توسط حاج محمود کریمی خوانده شد

درخواست حذف اطلاعات

لیلی ای دختر سه ساله من در گلستان عمر لاله من ای که دائم کنار بابایی همه شب غمگسار بابایی ای که جانت به جان من بسته است جان ما چون دو حلقه پیوسته است ای که از در،چو می روم بیرون دیده پر اشک می کنی،دل خون لیلی ای مونس روان پدر گل مأنوس با خزان پدر دل چون شیشه ات قوی تر کن غم این عشق معنوی تر کن گر نخواهی زمن جدا باشی بهتر آن است با خدا باشی چون دلت تنگ شد برای پدر غربت اهل بیت یاد آور اهل بیتی که بهر حلقه دین گوهری چون رقیّه کرد نگین دختری از خیال نازک تر از نسیم بهار چابک تر دختری مثل تو سه ساله ولی از بزرگان خاندان علی(ع) دختری بیکرانه چون دریا دامنش مثل دامن زهرا(س) پدر او حسین،سبط رسول دوّمین نور مرتضی وبتول دختری بود از تو تنها تر از تو مظلوم تر،شکیباتر تو اگر دختر منی، بابا پیکر منی، بابا بود او از تبار پیغمبر سرور کائنات را دختر تو اگر گاه گاه تنهایی بیقرار از فراق بابایی تا بگویی:کجاست بابایم؟ زود پیش تو باز می آیم او ولی هر چه گفت:"بابا کو؟ پدر من حسین زهرا کو؟" پاسخ این سوال ،سیلی بود صورتش زین جواب نیلی بود پس نهاد از سر اسیری وتب سر به دامان اش،زینب گفت:" ،مگر چه می خواهم؟ من که غیر از پدر نمی خواهم جان،من که حرف بد نزدم حرف زشتی به هیچ احد نزدم خصم می خواست گوشواره اگر گوش من از چه کرد دگر؟ من که جدّم،علی به وقت داد انگشتری به اهل نیاز مادرم،فاطمه ،سه لیل ونهار نان افطار خویش کرد ایثار من خود ،آن گوشواره می دادم دُر ،به آن نابکار می دادم پس بگو تازیانه کم بزنند دخترم،دخترانه ام بزنند ،این ناسزا وهمهمه چیست؟ مادر ما ،مگر که فاطمه نیست؟ گفته بودی که مادرت ،زهرا قامتی داشت ،مثل قدّشما صورتش را چو خصم خونین کرد هیجده ساله بود وتمکین کرد من ولی،طفل کوچکم، طاقتم نیست،کودکم ، بیش ازین خصم اگر مرا بزند قامتم چون نهال می شکند پشتم از تازیانه خم شده است مثل پهلوی مادرم شده است جان،بر رقیّه یاری کن گر یتیمم،یتیم داری کن نیستم گر یتیم،کو پدرم؟ تا ببیندسپید موی سرم." ***************** چون شنید این سخن ،حسین شهید آهی از آن سر بریده کشید از سر نیزه گشت ناله بلند شد زجا دختر سه ساله بلند گفت:"صوتی عظیم می آید عطر یار از نسیم می آید عمّه ،بوی عزیز می شنوی؟ این صدا را تو نیز،می شنوی؟ این عطر،بوی بابا بود این صدا از گلوی بابا بود پس چرا خود ز در نمی آید؟ جان به در شد،پدر نمی آید؟ ****************** چون به اینجا رسید،صحبت او دشمن آمد به قصد طاقت او گفت:"این صبر را تمام کنید قتل کردید،قتل عام کنید قتل شش ماهه ،پیشتان چو رواست رحم بر دختر سه ساله ،خطاست آنچه خواهد به سمت او ببرید." حیله چون از بنی امیّه رسید وقت جان دادن رقیّه رسید طشت را پیش دختر آوردند از تمام پدر،سر آوردند من چه گویم که بعد از آن چه گذشت؟ که بر آن طفل،ناگهان چه گذشت؟ راز ناگفته اش چو افشا شد کربلا پیش طفل احیاءشد شد بلند از دل ابه فغان ناله برخاست از زمین وزمان گفت:"به به،خوش آمدی پدرم از چه رو دیر آمدی به برم؟ تو کجا وپدر ابه کجا؟ عشق ما را کشاند تا به کجا؟" پس به دامان گذاشت آن سر را آنچنانی که مادرش زهرا بوسه زد بر جمال بی حدّش بر گلویی که بوسه زد جدّش بوسه بر ارغوان پژمرده روی لبهای خیزران خورده بوسه بر ابروان ودیده او بوسه بر هر رگ بریده او آنچنان زار مویه کرد و وش که سر از کف بداد وطاقت وهوش سر ببریده در فغان آمد آهش از حلق بر زبان آمد شاه خوبان به نور دیده خویش بوسه زد با سر بریده خویش با لب سرخگون چو لاله خود بر جگر گوشه سه ساله خود ندانست تا دگر چه گذشت بین آن دختر وپدر چه گذشت این قدر دانم آن سه ساله نهال میوه عمر داد بهر وصال آن سر از کف نداد،تا جان داد دست بر جان به جانان داد دست بر رفت تا بر دوست تا بهشتی که مهد مادر اوست شوکت وسرفرازی اش نازم ادب عشقبازی اش نازم دخترم دامن رقیّه بگیر خوشه از من رقیّه بگیر در جهان دوست دار زهرا باش مایۀ افتخار بابا باش ------------------------------- نقد: شعری که در این مجلس خوانده شده این مطلب را به ذهن متبادر می کند که:چونکه با کودک سر و کارم فتاد هم زبان ک ن باید گشاد
درحالیکه حاضرین، بزرگسال هستند و منتظر شنیدن یک مثنوی معنوی که بر معنویت آنها بیافزاید، مانند اشعار عمان سامانی و نیّر تبریزی و بسیاری اشعار پرمحتوا و متعالی دیگر که داشته های آنان را غنی تر نماید. ???? ی در تاریخ ۱۳۹۰/۳/۲۵ فرموده اند:...شما می توانید ذهن مردم را بالا بیاورید! شعرهای خوب، الفاظ زیبا، مضامین عالی و معارف قوی خوانده بشود، خب مردم مجبور می شوند گوش کنند، وقتی شما خوب می خوانید(مانند حاج محمودکریمی)گوش می کنند و طبعاً ذهنشان بالا می آید؛ حتماً ما باید این را جزو وظائف خودمان بدانیم که سطح دید و سطح ذوق و تامل مردم را بالا بیاوریم. @amoozeshmaddahi????



قصیده ای که سبب آمرزیدن شد

درخواست حذف اطلاعات

شعر فرزدق درباره سجاد علیه السلام داستان هشام و فرزدق در دوران حکومت ولید بن عبدالملک اموى، ولیعهد و برادرش هشام بن عبدالملک به قصد حج، به مکه آمد و به آهنگ طواف قدم در مسجدالحرام گذاشت. چون به نزدیک حجرالاسود رسید، فشار جمعیت میان او و حطیم حائل شد، ناگزیر قدم واپس نهاد و بر منبرى که براى وى نصب د، به انتظار فروکاستن ازدحام جمعیت نشست و بزرگان شام که همراه او بودند در اطرافش جمع شدند و به تماشاى مطاف پرداختند. در این هنگام حضرت على بن الحسین(ع) که سیمایش از همگان زیباتر و جامه هایش از همگان پاکیزه تر و شمیم نسیمش از همه طواف کنندگان دلپذیرتر بود، از افق مسجد درخشید و به مطاف آمد و چون به نزدیک حجرالاسود رسید؛ موج جمعیت دربرابر هیبت و عظمتش واپس نشست و منطقه استلام را در برابرش خالى از ازدحام کرد، تا به آسانى دست به حجرالاسود رساند و به طواف پرداخت. تماشاى این منظره موجى از خشم و حسد در دل و جان هشام بن عبدالملک برانگیخت و در همین حال که آتش کینه در درونش زبانه می کشید، یکى از بزرگان شام رو به او کرد و با لحنى آمیخته به حیرت گفت: این کیست که تمام جمعیت به تجلیل و تکریم او پرداختند و صحنه مطاف براى او خلوت گردید؟ هشام با آن که شخصیت را نیک می شناخت، اما از شدت کینه و حسد و از بیم آن که درباریانش به او مایل شوند و تحت تأثیر مقام و کلامش قرار گیرند، خود را به نادانى زد و در جواب مرد شامى گفت : او را نمی شناسم. در این هنگام روح حساس ابوفراس (فَرَزْدَق) از این تجاهل و حق کشى سخت آزرده شد و با آن که خود شاعر دربار اموى بود، بدون آن که از قهر و سطوت هشام بترسد و از درنده خویى آن مغرور خ مه بر جان خود بین د، رو به مرد شامى کرد و گفت : اگر خواهى تا شخصیت او را بشناسى از من بپرس، من او را نیک می شناسم. آن گاه فرزدق در لحظه اى از لحظات تجلى ایمان و معراج روح، قصیده جاویدان خود را که از الهام وجدان بیدارش مایه می گرفت، با حماسه هاى افروخته و آهنگى پرشور سیل آسا بر زبان راند. شعر عربی فرزدق درباره حضرت سجاد علیه السلام 1- هذا الذى تعرف البطحاء وطاءته
والبیت یعرفه والحل والحرم
2- هذا ابن خیر عباد الله کلهم
هذا قى النقى الطاهر العلم
3- هذا ابن فاطمه ان کنت جاهله
بجده اءنبیاء الله قد ختموا
4- ولیس قولک من هذا بضائره
العرب تعرف من اءنکرت والعجم
5- کلتایدیه غیاث عم نفعهما
تستو کفان و لا یعروهما عدم
6- سهل الخلیقه لاتخشى بوادره
یزینه اثنان حسن الخلق والشیم
7- حمال انفال اءقوام اذا افتدحوا
حلو الشمائل تحلو عنده نعم
8- ما قال لاقط الا فى تشهده
لولا شهد کانت لاءه نعم
9- عم البریه بالاحسان فانقشعت
عنها الغیاهب والاملاق والعدم
10- اذا راءته قریش قال قائلها
الى مکارم هذا ینتهى الکرم
11- یغضى حیاء و یغضى من مهابته
فمایکلم الا حین یبتسم
12- بکفه خیزران ریحه عبق
من کف اءروع فى عرنینه شمم
13- یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ماجاء یستلم
14- الله شرفه قدما و عظمه
جرى بذاک له فى لوحه القلم
15- اى الخلائق لیست فى رقابهم
لاولیه هذا اءوله نعم
16- من یشکرالله یشکر اءولیه ذا
فالدین من بیت هذا ناله الامم
17- یتمى الى ذروه الدین ى فصرت
عنها الاکف و عن ادرکها القد
18- من جده دان فضل الانبیاء له
وفضل اءمته دانت له الامم
19- مشتقه من رسول الله نبعته
طابت مغارسه و الخیم والشیم
20- ینشق ثوب الدجى عن نور غرته
کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم
21- من معضر حبهم دین و بعضعهم
کفر و قربهم منجى و معتصم
22- مقدم بعد ذکرالله ذکرهم
فى کل بدء و مختوم به الکلم
23- ان عد اءهل قى کانوا اءئمتهم
اءوقیل من خیر اءهل الارض قیل هم
24- لا یستطیع جواد بعد جودهم
ولا یدانیهم قوم و ان کرموا
25- هم الغیوث اذاما اءزمه اءزمت
والاسد اءسد الشرى والباءس محتدم
26- لاینقص العسر بسطا من اءکفهم
سیان ذلک ان اثرواءوان عدموا
27- یستدفع الشرو البلوى بحبهم
ویسترب به الاحسان والنعم هشام از شنیدن این قصیده و این منطق و بیان، از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع د و خودش را در «عسفان» -بین مکه و مدینه- زندانی د… علی بن الحسین(ع) مبلغی پول برای فرزدق فرستاد. فرزدق از قبول آن امتناع کرد و گفت: «من قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان و برای خدا انشاد و میل ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم». بار دوم علی بن الحسین آن پول را برای فرزدق فرستاد و پیغام داد به او که: «خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است و تو را مطابق همان نیت و قصد، پاداش نیک خواهد داد. تو اگر این کمک را بپذیری، به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی رساند.»(12) و فرزدق را قسم داد که حتما آن کمک را بپذیرد. فرزدق هم پذیرفت. ملا عبدالرحمن جامی (شاعر معروف)… قصیده معروف فرزدق را در مدح سجاد(ع) به فارسی به نظم آورده است. می گویند خو نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او درعالم رؤیا پرسیدند: خداوند با تو چه کرد؟ جواب داد: مرا به واسطه همان قصیده که در مدح علی بن الحسین(ع) گفتم، آمرزید. جامی خود اضافه می کند و می گوید: اگر خداوند همه مردم را به خاطر این قصیده بیامرزد، عجیب نیست. ترجمه فارسی شعر فرزدق برای سجاد (ع) 1- او که تو نمی شناسی همان ی است که سرزمین بطحا جای گامهایش را می شناسند. و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و هم قدمند.
2- او فرزند بهترین تمامی بندگان خداست، او همان شخصیت منزه از هر آلودگی و رذیلت و پیراسته از هر عیب و علت، و مبرا از هر تهمت و منقصت و کوه بلند علم و فضیلت و نور افکن عظیم هدایت است.
3- او فرزند فاطمه است. اگر تو نسبت به نسب او جهل داری بدان همان ی است که با جدّ او سلسله شریفه انبیاء ختم گردیده است.
4- این که گفتی: این کیست؟ رونق و عظمت و جلوه جلال و شکوه شخصیت او را فرو نمی کاهد، زیرا آن ی که تو او را نمی شناسی عرب و عجم هر دو او را به خوبی می شناسند.
5- هر دو دستش ابری فیاض و رحمت گستر است، که رگبار فیض را فرو می بارد و جود و عطایش هیچگاه کاستی نمی پذیرد.
6- خوئی نرم و سازگار دارد و مردمان از خشمش در امانند و همیشه دو خصلت حلم و کرم، شخصیت او را همی آرایند.
7- او به دوش کشنده بار مشکلات اقوامی است که زیر سنگینی آن بار، به زانو در آمده اند، چنانکه خوئی ستوده و روئی گشوده دارد و اعلام پذیرش حوائج مستمندان در مذاق جانش شیرین و خوشآیند است.
8- او نیاز نیازمندان و خواهش سائلان را همیشه با چهره گشوده و منطق مثبت استقبال کرده است و هیچگاه جز به هنگام تشهد کلمه «لا » بر زبان نرانده است و اگر ذکر تشهد نمی بود «لای » او نیز «نعم » همی بود.
9- خورشید فروزان احسان او گرمی و روشنی بر همگان افشانده و از این رو در برابر اشعه نیرومندش، تاریکی از فضای شه و دل گمراهان و ظلمت فقر از محیط زندگی مستمندان و ستم از آفاق حیات ستمزدگان رخت بر بسته است.
10- هر زمان که قبایل قریش به سوی او بنگرند، شعرا و خطبای ایشان به مدح و ثنایش زبان همی گشایند و بی اختیار اذعان و اقرار کنند که هر گونه جود و احسان به او همی پیوندد و کاروان کرم در منزلگاه مکارم او رخت همی کشاند.
11- او از فرط آزرم، دیدگان خود را فرو می نشاند و حاضران حضرتش تحت تاثیر هیبت و عظمتش دیدگان فرو می پوشند و جز به هنگامیکه که لب به تبسم بگشاید، سخنی در حضور او بر زبان نمی آید.
12- در دستش عصای خیزرانی که عطر می پراکند، و بویش دل انگیز است. او بیننده را از زیبائی و تناسبی که در چهره دارد، به شگفت آورد.
13- جود و عطای کف بخشاینده او چنان است که چون به آهنگ دست سودن بر رکن حطیم (حجر الاسود) گام فرا نهد، گوئی که رکن می خواهد تا او را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطایش برخوردار گردد.
14- خدای او را شرافت بخشیده است و برتری داده و قلم قضا درتحقیق این مشیت بر لوح قدر روان گشته است.
15- کدامین گروه از خلایق الهی است که نیاکان این شخصیت عظیم یا از خود این شخص کریم، منتی و نعمتی بر ذمّه خود نداشته باشد.
16- هر خدا را شکر بگذارد، نیاکان این را همی شکر بگذارد به حکم ضرورت زیرا مردم جهان، دین خدا را از خانه او بدست آورده و در پرتو هدایت این خاندان از کفر و شرک رسته اند.
17- او به اوج عزتی قدم نهاده که عرب و عجم در به آن قله پر افتخار عظمت و جلال نرسیده اند.
18- او فرزند ی است که فضل ان، دون فضل او و فضل امتهاشان دون فضل امت اوست.
19- شاخه نیرومند شخصیت او از پیکره شخصیت صلی الله علیه و آله وسلم بر دمیده است. از این رو عناصر وجودش و اخلاق و سجایایش پاک و پاکیزه است.
20- نور پیشانیش ظلمت را می درد، چنانکه خورشید با اشراق او ظلمتها را نابود می گرداند.
21- او از گروهی است که دوستیشان دین و دشمنیشان کفر است و قرب جوارشان ساحل نجات و پناهگاه امن و امان است.
22- پس از نام خدا، نام ایشان بر همگان مقدم است و هر کلام بنام ایشان زیبا فرجام است و حسن ختام همی پذیرد.
23- اگر اهل تقوی شمرده شوند، ایشان پیشوایان ایشانند، و اگر از بهترین اهل زمین باز پرسند، نام ایشان به میان همی آید.
24- هیچ بخشایشگر به قله کرم و منتهی جود ایشان نمی رسد و هیچ قوم به هر پایه از کرم که باشد، قدرت همسری و همسنگی ایشان را ندارد.
25- بزرگان این خاندان به روزگار سختی و قحط سالی، باران رحمتند و به هنگام جنگ، شیران بیشه شجاعتند.
26- در عصر معیشت و سختی زندگی، دستهای بخشایشگر آنها را از جود و عطا نمی بندد و این گشوده دستی در هر دو ح توانگری و درویشی، برای ایشان ی ان است.
27- ناگواریها و گرفتاریها به یمن محبتشان دفع می شود و احسان نعمتها به برکت آن محبت فزونی همی گیرد.



آیه۴۶سوره سبا و مداحان

درخواست حذف اطلاعات

«قُل إنَّما أَعِظُکُم بِواحِدَة أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُردی…؛ [ای !] بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر و یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید…» (سوره سباء، آیه 46) این آیه ارجمند قرآن پیام جالبی را در خود نهفته دارد. در این آیه، عصاره پیام آسمانی خداوند در یک مطلب خلاصه شده است «قیام برای خدا». اساساً حاصل سخن دین به انسان این است که: وضع موجود زندگی تو مطلوب نیست، وضع مطلوب آن چیزی است که باید تلاش و حرکت کنی و با اراده و اقدام خود به آن برسی، ا یر(جوهر) این دعوت آن است که همیشه کانون توجه انسان در تمام مراحل زندگی، در ظاهر و باطن، مبدأ و مقصد بیکران هستی و خدای متعال که کمال مطلق و پایان ناپذیر است باشد. عناصری که در این آیه شریفه مورد توجه قرار گرفته است به اشاره بررسی می شود: 1. جمله «اعظکم؛ شما را اندرز می دهم.» در حقیقت بیانگر این واقعیت است که خیر و صلاح شما را در نظر دارم و نه هیچ چیز دیگر را. 2. تعبیر به «واحدة؛ تنها یک چیز» به ویژه با تأکید «انّما» ناظر به این واقعیت است که ریشه تمام دگرگونی ها، اصلاحات فردی و اجتماعی حرکت در راه خدا و سپس به کار انداختن شه هاست. هنگامی که افکار بیدار شد و غفلت ها از شه و جان انسان ها رخت بربست، سرمایه های مادی و معنوی آن جامعه، بیهوده از میان نمی رود. 3. واژه «قیام» در این جا به معنی ایستادن نیست، بلکه به معنی آمادگی، داشتن انگیزه، اراده، تصمیم و اقدام برای انجام کار است. 4. انگیزه ها ارزش ی انی ندارند. برخی انگیزه ها از محدوده خود خواهی ها و خود پرستی های فردی عبور نمی کنند. در این میان انگیزه هایی نیز وجود دارند که از سطح خودیت فردی گذشته و به هستی بیکران و مبدأ بی انتهای وجود پیوند می یابند علی بن طالب (ع) در شکوه ای که از یاران کوته نظر خود دارد، آنان را مورد نکوهش قرار می دهد. علی (ع) آنها را برای خدا و برای رساندن به قله های معنویت می خواهد، ولی آنان علی (ع) را در قلمرو خواست های دون مایه خویش می جویند. «انی اریدکم للّه وانتم تریدوننی لانفسکم؛ همانا من شما را برای خدا می خواهم، در حالی که شما مرا برای خودیت های حقیر خویش می جویید.» (نهج البلاغه؛ خطبه 136) از همین روی در آیه شریفه، این قیام را مقید به «اللّه» می داند و چنین انگیزه ای را منشأ برکت، سعادت و رستگاری آدم و ثمر بخش می شمارد. 5. همچنین در این حرکت و قیام خ ، حرکت انفرادی انسان منشأ تکامل وی نخواهد بود، بلکه این تکاپو هنگامی به برتری نفسانی وی منتهی می شود که با حفظ هویت فردی خویش، خود را با دیگران و هم فکر و دل سوز آنان بداند. از همین روی است که در ادامه می گوید: «مَثنی وَ فُرادی»



روضۀ کوتاه مصائب شام از مجیدطاهری

درخواست حذف اطلاعات

روضۀ کوتاه مصائب شام: امشب در مسجد، توفیقی دست داد و محترم جماعت، از بنده خواست که روضه بخوانم و من پس از با خواندن دعای اللهم کن لولیک...این برنامۀ کوتاه به ذهنم رسید: سلام ما به تو ای سومین حسین
که در حضور تو مهدی کند سلام حسین


سلام بر تو که در زیر تیغ با لب خشک
برای شیعه فرستاده ای پیام حسین

سلام بر تو و آن قطره های خون سرت
که ریخت روی زمین در مسیر شام حسین (سیدرضا مؤید) از سجاد(علیه السلام) پرسیدند کجا به شما از همه بیشتر سخت گذشت:سه بار فرمود:الشام الشام الشام دریا به دیدۀ تر من گریه می کند آتش ز سوز حنجر من گریه می کند از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک زنجیر هم به پیکر من گریه می کند ریزد سرشک دیدۀ اکبر به نوک نی اینجا به من برادر من گریه می کند وقتی زدند خنده به اشکم ن شام دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند رأس حسین بر همه سر می زند ولی چون می رسد برابر من گریه می کند ای اهل شام پای نکوبید بر زمین کاینجا ستاده مادر من گریه می کند تا روز هر که به گُل می کند نگاه بر لاله های پ ر من گریه می کند زنهای شام هلهله و خنده می کنند جایی که جدّ اطهر من گریه می کند(سازگار) حسین ...جان صلی الله علیک یا اباعبدالله



انی را که عیوبی در مداحی دارند از خواندن برای اهل البیت(ع)نهی نکنید!

درخواست حذف اطلاعات

حکایت انی که در مداحی، عیوبی دارند و توسط اطرافیان از این امر مقدس که قطعا محبوب خدا و اهل البیت(علیهم السلام) است رانده می شوند: آن بلال صدق در بانگ حیّ را "هیّ" همی خواند از نیاز تا بگفتند ای پیمبر نیست راست این خطا اکنون که آغاز بناست ای نبی و ای رسول کردگار یک مؤذن کو بُود افصح بیار عیب باشد اول دین و صلاح لحن خواندن لفظ حی علی الفلاح خشم پیغمبر بجوشید و بگفت یک دو رمزی از عنایات نهفت کای خسان نزد خدا هیّ بلال بهتر از صد حیّ و خی و قیل و قال وا مشورانید تا من رازتان وا نگویم آ و آغازتان گر نداری تو دم خوش در دعا رو دعا می خواه ز اخوان صفا
(مولوی) ???? خدا(ص) افراد عیب جو را نهی می فرمایند و بلال را تشویق می نمایند؛ چراکه همین نزد خداوند مقبول است.



«شعر مذهبی» و فقر معنویت

درخواست حذف اطلاعات

به گزارش ایکنا؛ رضا اسماعیلی، شاعر و پژوهشگر حوزه شعر آئینی در یادداشتی به واکاوی شعر مذهبی و آئینی پرداخته و می گوید؛ شعر مذهبی امروز ما از فقر معنویت رنج می برد. فرق مذهبیت با معنویت مثل فرق « آوردن» با «ایمان آوردن» است که در آیه ۱۴ سوره حجرات به آن اشاره شده است.
«قالَتِ الْاَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْاِیمانُ فِی قُلُوبِکُم: اعراب بادیه نشین گفتند: ایمان آورده ایم، به آنها بگو: شما ایمان نیاورده اید، بگوئید آورده ایم، ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.» غفلت از «توحید» در شعر مذهبی آری، بعد از دهه شصت به علت توجه افراطی به پوسته دین(شعائر و مناسک) و غفلت از وجوه معرفت شناسانه، در شعر دینی و آیینی ما مذهبیت از معنویت سبقت گرفته است. یعنی پیش و بیش از آن که روح معنویت در کالبد شعر آیینی ما حلول کند، روح مذهبیت در کالبد آن حلول کرده است. در نتیجه در بسیاری از موارد موضوع شعر ما مذهبی شده، ولی موضع شعر ما نه. افزایش کمی زیرشاخه های شعر آیینی نیز موید این معناست. یعنی بسیاری از شاعران علی رغم پرداختن به اکثر مناسبت های مذهبی در طول سال، جان و جهان شعرشان از معنویت اصیل دینی خالی است. از همین روست که حلقه گمشده شعر آیینی روزگار ما «توحید» است، و این شاخه از شعر آیینی در مقایسه با سایر زیرشاخه ها، نحیف تر و فقیرتر است. زیرا در این حوزه سفارشی در کار نیست که بر مبنای آن شاعر دست به تولید اثر بزند. از همین رو شاعران ما در شعر آیینی به همه موضوعات می پردازند جز «خدا» که اصل و اساس و عصاره همه معارف دینی است. توصیف و تجلیل، به جای تبیین و تحلیل در شعر مذهبی زمانه ما توجه به شعائر و مناسک دینی خیلی زیاد شده است، ولی متأسفانه در پس پشت این ظاهر دینی، معنویت اصیل و ناب در شعرها کمتر دیده می شود.علت این امر تقدم «تربیت مذهبی» بر «تربیت معنوی» است. تربیت مذهبی ظاهر ما را مذهبی می کند، تربیت معنوی باطن ما را. شخصیت هایی امثال فردوسی، مولانا، ناصرخسرو، سعدی و حافظ که جان و جهان شعرشان سرشار از معارف اصیل توحیدی، حکمی و اخلاقی است، محصول تربیت معنوی هستند. از همین روست که به مثنوی مولانا «مثنوی معنوی» می گوییم و از حافظ با عنوان «لسان الغیب» نام می بریم. زیرا مضامین مثنوی معنوی برگرفته از آموزه های وحیانی و قرآنی و به نوعی تفسیر وحی الهی است. سرچشمه غزل های حافظ نیز قرآن و کلام الهی است. چنان که حافظ خود گفته است:
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ/قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
در واقع مولانا و حافظ به مدد معرفت عمیق عرفانی، گوهر و جوهر دین را دریافته و به عالم معنا و معنویت راه یافته اند. از همین رو سروده هایشان شب چراغ هدایت و راهنمای انسان برای رسیدن به سرمنزل مقصود سعادت و رستگاری است.
اما بعضی از شاعران روز و روزگار ما که شعرشان انباشته از واژه های دینی است، در پله اول دینداری که اقرار به زبان و پذیرش صوری احکام و اعتقادات است، متوقف مانده اند و دین و آیین در چشم شان به مجموعه ای از شعائر و مناسک خشک عبادی خلاصه می شود. این گروه از شاعران مذهبی سرا، بیش تر مشاطه گر صورت اند تا سیرت و حقیقت، و جز مدح و منقبت و سوگ و مرثیه حرف دیگری برای گفتن ندارند. به این معنا که غایت و نهایت شعرشان توصیف و تجلیل است، حال آن که غایت و نهایت «شعر معنوی» تبیین و تحلیل است. «شعر مذهبی»، توجیه کننده «وضع موجود» نکته دیگر این که شعر مذهبی لهجه ای منفعل دارد و بیشتر توجیه کننده «وضع موجود» است، شعر معنوی اما لهجه ای معترض دارد و برای تحقق «آینده موعود» تلاش می کند. بنیان شعر معنوی بر«اصلاح گری» و «روشنگری» دینی است. از همین روست که در شعر معنوی نقد و آسیب شناسی دینی جایگاهی رفیع دارد، حال آن که خط قرمز شاعر دینی نقد و«آسیب شناسی» است و جان و جهان شعرش سرشار از کژت های مضمونی و اعتقادی.
شاعر مذهبی با این استدلال که بدون اذن و عنایت اهل بیت(ع) و روح القدس نمی توان به حریم شعر آیینی پا نهاد و در مدح و منقبت آنان شعر گفت، شعر آیینی را در هاله ای از تقدس می پیچد و به هیچ اجازه ورود به حوزه نقد و آسیب شناسی آن را نمی دهد. اما شاعر معنوی بر این اعتقاد و باور است که آسیب شناسی از جنس امر به معروف و نهی از منکر است و برای رشد و ارتقای کیفی شعر آیینی، باید تابوی «نقدناپذیری» آن را ش ت؛ چرا که شعر آیینی نیز همچون همه گونه های ادبی، برای باروری و بالندگی بیش تر نیازمند نقد و آسیب شناسی است. «فطرت»، سرچشمه شعر معنوی شعر مذهبی از آنجا که بیشتر محصول سفارش و متکی بر انگیزه های بیرونی است، ریشه در «کوشش» صرف دارد. شعری است «ساختنی» و «پرداختنی» با مؤلفه هایی چون زبان آوری، صنعتگری و دلبرانگی. از همین رو بدون جشنواره، سوگواره، کنگره و همایش نمی تواند به زندگی خود ادامه دهد. این شعر هویت مستقلی ندارد و بر مبنای «آنچه شما خواسته اید»، مطابق با ذوق و ذائقه جشنواره ها و سوگواره ها شکل می گیرد. از این منظر، در شعر مذهبی تقدم با «چگونه گفتن» است، در شعر معنوی با «چه گفتن».
«شعر معنوی» اما از آنجا که منبعث از فطرت حقیقت جوی شاعر است، همچون شعر حافظ آمیزه ای از«جوشش و کوشش» است. شعری است که در بستر«جوشش» و کشف و شهود، و با تکانه های تکاپو به بار می نشیند و در کارگاه کوششی مومنانه صیقل می خورد.
به تعبیر دیگر می توان گفت که شعر مذهبی بیشتر محصول «جلوت» است، ولی شعر معنوی محصول «خلوت». شاعر مذهبی تابعی از تشویق و تنبیه و عقاب و ثواب است و نیاز به جلوه فروشی و دیده شدن دارد، ولی شاعر معنوی بی نیاز از تشویق و تنبیه است و برای امری قدسی که شایستگی پیروی دارد حرکت می کند.
جان کلام آن که برای اصلاح، تربیت و تزکیه جامعه و رسیدن به افق موعود «سبک زندگی ی»، امروز به «شعر معنوی» بیش از «شعر مذهبی» نیاز داریم. شعری که وجوه تمایز قابل تأملی با شعر مذهبی دارد. امید آن که برای باروری و بالندگی هر چه بیشتر شجره طیبه شعر آیینی، با نصب العین قرار دادن آموزه های اصیل وحیانی و قرآنی در این مسیر روشن گام برداریم. «پروین»، الگوی کامل یک شاعر معنوی برای تأکید بر این دقیقه – بازگشت به شعر معنوی - حسن ختام این نوشتار را شعری از پروین اعتصامی قرار می دهم. شاعر جان آگاه و نجیبی که هر چند به صورت صریح و مستقیم در باره بسیاری از بزرگان دینی شعری نگفته است، ولی وقتی در مضامین اشعارش دقیق می شویم، سیمای یک شاعر مومن و باورمند را می بینیم که بیش از همه ما که در باره تک تک بزرگان دینی شعر گفته ایم، دغدغه دین و آیین دارد و بیش از همه ما حقیقت و جان و جهان دین را دریافته است. «پروین» محصول«تربیت معنوی» و اشعارش مرامنامه «سبک زندگی ی» است. او به راستی و درستی الگوی کامل یک شاعر اصیل آیینی است:
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن، بگداختن، چون شمع و بزم افروختن
تن به یاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن به خوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بی رنج در ظلمات دل
زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن
چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب
علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن کد خبر: ۳۷۱۵۷۵۷ تاریخ انتشار: ۰۱ داد ۱۳۹۷ - ۰۸:۲۴



نوحه سنتی اربعین

درخواست حذف اطلاعات

ساربان آهسته تر! این زمین کربلاست
کاروان را کن خبر، این زمین کربلاست
لاله ی پ ر کجاست؟ پیکر بی سر کجاست؟
وا حسینا، واحسین ناقه ها زاری کنید، خون دل جاری کنید
هم مرا یاری کنید، هم عزاداری کنید
مقتل یارم کجاست؟ قبر دلدارم کجاست؟
وا حسینا، واحسین

ای زیارت گاه من، حنجر خونین تو
من خبر آورده ام از سر خونین تو
در دلم صد کربلاست، قصه ی طشت طلاست
وا حسینا، واحسین

من در این صحرای خون، جسمِ بی سر دیده ام
از گلوی غرق خون با لبم گل چیده ام
در همین گودال خون، چهره لاله گون
وا حسینا، واحسین

سنگر تبلیغ من محملم گردیده بود
خود خبر داری چه ها با دلم گردیده بود
من قیامت کرده ام، استقامت کرده ام
وا حسینا، واحسین

من خبر آورده ام از سه ساله کودکت
آن سه ساله کودکت، شد سفیر کوچکت
شد شبانه دخترت دفن مثل مادرت
وا حسینا، واحسین

یا اخا من زینبم، مظهر صبر توام
قاصد خون تو و مظهر صبر توام
جان زهرا مادرت، کن قبول از خواهرت
وا حسینا، واحسین سازگار فایل صوتی



شعردرمان

درخواست حذف اطلاعات

نام سقا دیده ها را خوب گریان می کند
دیده ی پر اشک را سقا چراغان می کند
او بُود باب الحسین ذُ الحسین عبد الحسین
عالمی را بر در ارباب مهمان می کند
هر که می گوید حسین آغوش بگشاید بر او
بر دل ن لطف فراوان می کند
دست داده تا بگیرد دست هر افتاده را
این ابوالفضل است بر ما لطف و احسان می کند
" خلق می دانند در بهدار ی قرب حسین
دردها را بیشتر عباس درمان می کند"
مادرش ام البنین هم ضامن عشاق اوست
در قیامت شیعیان را شاد و خندان می کند
دست او بر دست زهرا روز م دیدنی ست
دست او مشکل گشایی از محبان می کند
پیش او از معجر زینب سخن گفتن خطاست
این سخن عباس را زار و پریشان می کند
سی شب ماه محرم باید از عباس گفت
گفتن از او لطف مهدی را نمایان می کند
شاعر:جواد حیدری



آب باریکه در مداحی

درخواست حذف اطلاعات

آب باریکه در مداحی:
تاکنون شاید درباره ی برخی مشاغل، شنیده باشید که بدلیل کم درآمد بودن، می گویند:" آب باریکه" است و برای گذران زندگی نباید قطع شود، ولی باید در کنار آن، کارهای دیگر را نیز در نظر داشت؛ مداح موفق، ی است که در کنار کارها و مشاغل، نه از باب در آمد، بلکه از جهت پیشرفت، به مداحی به عنوان آب باریکه نگاه کند؛ یعنی بطور دائم، حتی اگر کم، ولی به آن بپردازد و گاه گاهی نباشد، طوریکه هیچوقت قطع نشود؛ وگرنه بوی ماندگیِ کم کاری و قلیل بودن آن، شما را آزار می دهد و همیشه در فکر روان ساختن آن می باشید تا آبی تازه و گوارا و کُر شود.
@amoozeshmaddahi



شعر (ترکیب بند) اوحدی درباره حجاج

درخواست حذف اطلاعات

هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا آرزوی حرم مکه و بطحاست مرا در دل آهنگ حجازست و زهی یاری بخت گر یک آهنگ درین شود راست مرا سرم از دایرهٔ صبر برون خواهد شد شاید ار بگسلم این بند که در پاست مرا از خیال حجر اسود و بوسیدن او آب زمزم همه در عین سویداست مرا دل من روشن از آنست که از روزن فکر ریگ آن بادیه در دیدهٔ بیناست مرا بر سر آتش سوزنده نشینم هردم از هوای دل آشفته که برخاست مرا دلم از حلقهٔ آن خانه مبادا محروم کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا از هوی و هوس خویش جدا باش، ای دل خاک آن خانه و آن خانه خدا باش، ای دل عمر بگذشت، ز تقصیر حذر باید کرد به در کعبهٔ گذر باید کرد ناگزیرست در آن بادیه از خشک لبی تکیه بر گریهٔ این دیدهٔ تر باید کرد گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد سرمه وارش همه در دیدهٔ سر باید کرد آب و نان و شتر و راحله تشویش دلست خورد آن مرحله از خون جگر باید کرد روی چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک از خود و هستی خود جمله سفر باید کرد سر تراشیدن و احرام گرفتن سهلست از سر این نخوت بیهوده بدر باید کرد شرح احرام و وقوف و صفت رمی و طواف با دل خویش به تقریر دگر باید کرد هر دلی را که ز تحقیق سخن بویی هست بشناسد که سخن را بجزین رویی هست یارب، امسال بدان رکن و مقامم برسان کام من دیدن کعبه است و به کامم برسان ت وصل تو هرچند که خاصست، دمی عام گردان و بدان ت عامم برسان جز به کام مدد و عون تو نتوان آمد راه عشق تو، بدان قوت و کامم برسان صبرم از پای درآمد، تو مرا دست بگیر به سر تربت این صدر همامم برسان چون هلال ار بپسندی که بمانم ناقص به جمال رخ آن بدر تمامم برسان هندوی آن درم، ار خواجه جوازی بدهد صبح بیرون برو روزست به شمامم برسان گر بدان روضه گذارت بود، ای باد صبا عرضه کن عجز و زمین بوس و سلامم برسان بوی آن خاک دمی گر برهاند ز عذاب به نسیم خوش آن روضه در آییم ز خواب ای رخت قبلهٔ احرار بگردانیده شرک را گرد جهان خوار بگردانیده سکهٔ شرع ترا قوت این دین درست بهر اقلیم چو دینار بگردانیده کافران جمله ز شوق سر زلف تو کمر در میان بسته و ر بگردانیده روز هجرت به لعاب دهنش خصم ترا عنکبوتی ز در غار بگردانیده سر عشقت دل عشاق به دست آورده دست قهرت سر اغیار بگردانیده شوق دیدار تو اب فلک را هر شب ز آب این دیدهٔ بیدار بگردانیده تحفه را هر سحری باد صبا از سر لطف بوی زلف تو به گ ار بگردانیده «انااملح» که حدیث تو در افواه انداخت قصهٔ یوسف مصری همه در چاه انداخت بوی مشک از سر زلف تو به چین آوردند بت پرستان ختا روی به دین آوردند آن عروسست کم که سر انگشتان در قمر وصمت نقصان مبین آوردند لشکر طرهٔ هندوی تو بر اهل ختا ای بسا صبح که از شام کمین آوردند تا حدیث تو نمود اهل معانی را روی رخنه در قیمت درهای ثمین آوردند دلشان سخت و سیه چون حجراسود بود مردم مکه، که در مهر تو کین آوردند هٔ عشق تو هر روز فزون خواهد شد خود چنینست، نگویم که: چنین آوردند برق دل گرم شد از غیرت و بگریست چو ابر اندر آن شب که یراق تو به زین آوردند سر معراج ترا هم تو توانی گفتن در دمی بود و از آن دم تو توانی گفتن آن شب از هر چه به زیر فلک ماه بماند جز تو چیزی نشنیدیم که آگاه بماند جبرییل ارچه در آن شب ز رفیقان تو بود حاصل آنست که در نیمهٔ آن راه بماند چون براق تو بدید آتش برق عظمت گشت حیران و در آن آ بی کاه بماند داشت هر رقعه وجود تو ز کثرت رختی رخت آن رقعه چو پرداخته شد شاه بماند آتشی در شجر اخضر هستی افتاد چون شجر سوخته شده «انی اناالله» بماند صبح با آن نفس سرد چو دیر آگه شد از شب وصل تو با گریه و با آه بماند دیدنی ها همه دیدی و بگفتی به همه هر که باور نکند قول تو در چاه بماند آنچه در دین تو از امن و امان پیدا شد نشنیدیم که در هیچ زمان پیدا شد سر ز برد یمن، ای برق یمان، بیرون آر دل کوته نظران را ز گمان بیرون آر علم صدق به ایوان فلکها برکش لشکر شرع به صحرای جهان بیرون آر خار دریای دل ما ز فراق رخ تست دسته ای گل ز در روضهٔ جان بیرون آر هر نشانی که تو داری همه دیدیم، کنون ز پس رخ فتنه نشان بیرون آر بی سخن های تو قلب دل ما زر نشود کیمیای سخن از درج دهان بیرون آر بدعت از هر طرفی سر به میان برد، دگر تیغ اعجاز نبوت ز میان بیرون آر ما ز کردار بد خویش ز جان در خطریم این خطر بنگر و آن خط امان بیرون آر



معرفی کعبه در شعر

درخواست حذف اطلاعات

کعبه، ای بیت خداوند جلیل ای به سنگت، اثر پای خلیل کعبه ای خانه ی امّید همه کعبه ای مرکز توحید همه کعبه ای محفل انوار خدا کعبه ای زادگه شیر خدا کعبه ای شاهد غم های حسین کعبه ای جای قدم های حسین کعبه ای قبله گه اهل نیاز کعبه ای برده به تو خلق، من و لطفِ احدِ سرمد تو احترام حجرالاسود تو همه با دیدن تو بی تابند همه از زمزم تو سیرابند ای خدا داده تو را قدر و جلال ای به بام تو اذان گفته بلال تو همه هستِ خلیل اللّهی هنرِ دست خلیل اللّهی بیت رحمان و رحیمی، کعبه صاحب حجر و حطیمی، کعبه ات بافته از رشته ی دل خود تویی عضو جدا گشته ی دل کعبه من بر تو پناه آوردمک کاهم و کوه گناه آوردم گر چه بیچاره ام و روسیهم نگهم کن نگهم کن نگهم گر چه یک عمر خلاف آوردم در مَطاف تو طواف آوردم کاش تا دور تو می گردیدم مهدی فاطمه را می دیدم در طواف تو شدم پابستش تا که یک بوسه زنم بر دستش نام او آمده نُقل دهنم منم و ناله ی یابن الحسنم کعبه کی از تو جدا گشت حسین محو در ذات خدا گشت حسین کاش جانم رسد از غصّه به لب کعبه کی از تو جدا شد زینب دور تو باغ گل یاسی بود اکبر و قاسم و عبّاسی بود کعبه مهمان تو یک مادر بود کودکی داشت علی اصغر بود کعبه از سوز درون داد بزن گریه کن ناله و فریاد بزن میهمان تو بیابانی شد حاجی فاطمه قربانی شد در منای احد دادگرش سر جدا شد عوض موی سرش شاخه ی یاس جدا شد، کعبه دست عبّاس جدا شد، کعبه کعبه ی او پسر فاطمه بود حج عبّاس تو در علقمه بود زخم بر برگ گل یاس زدند تیر بر دیده ی عبّاسِ زدند چهره از اشک بشویم کعبه از حسین تو بگویم کعبه یوسف فاطمه را سنگ زدند گرگ ها بر تن او چنگ زدند چون ب د سر از پیکر او کرد با گریه نگه مادر او کعبه مرهون حسین است حسین زنده از خون حسین است حسین «میثم» از بیت خدا داد سلام به حسین و حرمش باد سلام سازگار *****



شب ها و مدینه

درخواست حذف اطلاعات

ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه آغوش بگشا کز رضا باشد سلامم بر تربت گمگشتۀ زهرا مدینه آغوش بگشا تا ز باب جبرئیلت آیم حضور خواجۀ اسری مدینه آغوش بگشا تا کنم با چشم گریان گمگشتۀ سادات را پیدا مدینه آغوش بگشا تا کنار قبر زهرا گریم به یاد گریۀ مولا مدینه آغوش بگشا تا پر پرواز گیرم گردم به دور قُبّة الخضرا مدینه آغوش بگشا تا کنم تشییع در شب با شیر حق تابوت زهرا را مدینه آغوش بگشا تا به دیوار بقیعت صورت گذارم با تن تنها مدینه آغوش بگشا تا بسوزم در بقیعت چون شمع سوزان در دل شبها مدینه آغوش بگشا تا کنار چار قبرت از اشگ گردد دیده ام دریا مدینه آغوش بگشا تا ستون توبه ات را گیرم به بر با گریه و نجوا مدینه آغوش بگشا تا به قبر حمزه گریم بر غربت انسیّة الحورا مدینه آغوش بگشا تا بگریم در دل شب مثل علی در دامن صحرا مدینه آغوش بگشا و بگو از خانۀ وحی دود از چه رو شد بر فلک بالا مدینه آغوش بگشا و بگو حامّی حیدر افتاد پشت در چرا از پا مدینه «میثم» سؤالی دارد از تو پاسخش ده زهرا کجا و سیلی اعدا مدینه؟



دیدار بهشت

درخواست حذف اطلاعات

ای آنکه تویی ز جان یدار بهشت چون بلبل عاشقی به گ ار بهشت با گوش دل از غیب شنیدم می گفت دیدار مدینه هست دیدار بهشت جوادحیدری



مدینه شهر پیغمبر

درخواست حذف اطلاعات

مدینه منزل قرآن مدینه محفل قرآن درون دل خبر داری تو از درد دل قرآن *** خدا بر تو نظر دارد که هستی شهر پیغمبر مدینه شهر گلهایی چه گلهایی همه پ ر *** شده کعبه گرفتارت که هستی تربت زهرا چرا با ما نمی گویی حدیث غربت زهرا *** به خاک کوچه ها بوی علی مرتضی داری بگویم یا نگویم من که تو بوی خدا داری *** چرا خاموش و دل گیری مدینه شور و شینت کو مجتبایت کو حبیب ما حسینت کو *** چه سازیم از تو ما دوریم که هجران سرنوشت ماست مدینه کن طلب آئیم بقیع تو بهشت ماست مدینه شهر قرآنی تو وادی غریبانی (جواد حیدری) (چاووشی خوانی، 1385، 35) انتشارات آرام دل، چاپ دوم



قبرام البنین(سلام الله علیها)

درخواست حذف اطلاعات

یک لطف دیگر داده اند این سرزمین را من دوست دارم اولیاء این زمین را صدها گره وا می شود از کارهایم وقتی زیارت می کنم ام البنین را (سازگار، 1385، 59) از کتاب چاووشی خوانی



زیارت

درخواست حذف اطلاعات

از صبر تو یا حسن جهان غرق غم است چون زائر عارف به حق تو کم است هر به زیارت تو آید به بقیع بر روی پل صراط ثابت قدم است جواد حیدری (چاووشی خوانی، 1385، 53)



شعرزیبای سجادشاکری برای رضا(علیه السلام)

درخواست حذف اطلاعات

أعوذُ مِن کُرُباتِ السَّواحَل المَنحوس
به چشم های بلاخیز شاه اقیانوس

فرار می کنم از کوخ های خاک آلود
به ابرهای طهورای حضرت قدّوس

هراس وافرم از شام های تیره و تار
روانه کرد مرا تا حریم شمس شموس

وجوب شرعی و عقلی است این روانه شدن
برای من نه فقط! که برای گبر و مجوس

هر آنچه کرد که از زلف او جدا بشوم
گرفت باد ز دستم نتیجه ی مع

ستاره در حرمش می کند گدائی نور
و ماه از غم دوریش میخورَد افسوس

نوشته اند: «عَلَیک الرّفیقُ ثمّ طریق»
شروع و ختم ره عشق: یک سفر پابوس

«غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود»
از آستان رضا(ع) لحظه ای نشد مأیوس

خموش باش کنیسا! سکوت بانگ !
خموش باش کلیسا! سکوت کن ناقوس!

سکوت، اسقف و پاپ و برهمن و خاخام!
که میرسد دم نقّاره از مناره ی طوس

«رواق منظر چشم من آشیانه ی توست»
بیا و پا بگُذار ای طبیب کلّ نفوس

بزرگ و کوچک و پیر و جوان و مرد و زن
تو با تمامی عشّاق می شوی مأنوس

منجّمان همه مات تلألؤات تو اند
و محو صبغه ی فیروزه ای اورانوس

توئی خدای خدایان مردم یونان
که خوانده اند تو را در زبان خویش: «زئوس»

اگر به «خاتِم مهر طبیب ها» ست
کمی ز علم تو در داشت جالینوس

مناره های تو سرتر ز هر چه برج بلند
رواق های تو برتر ز قصر کیکاووس

قسم به هر چه که زیباتر است از زیبا
کبوتران تو زیباترند از طاووس

چقدر تا سر زلف تو پر زده سیمرغ
چقدر سوخته پیش قدوم تو ققنوس

شبیه خانه ی کعبه حریم تو امن است
گنا ارم و در مرقد تو ام محروس

«فقیر و خسته به درگاهت آمدم، رحمی!»
که دست رد زدنت هست بدترین کابوس

علَی الصّباح قیامت به نعره خواهم گفت:
که من اسیر تو بودم ز عهد دقیانوس

سجاد شاکری



شعرمیلاد رضا(علیه السلام)

درخواست حذف اطلاعات


ای عرشیان به شهر اسان سفر کنید
شب را در این بهشت الهی سحر کنید
با زائرین این حرم الله سر کنید
مدح رضا چو آیة قرآن ز بر کنید
عید بزرگ شیعة آل پیمبر است
میلاد هشتمین حجج الله اکبر است

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن
بر چهرة حقیقت ایمان نظاره کن
یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن
در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن
میلاد پارة تن زهرا و احمد است
شمس الشموس عالم آل محمد است

این مظهر جمال خداوند اکبر است
آیینة تمام نمای پیمبر است
خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است
قرآن روی سینة موسی ابن جعفر است
بر خلق آسمان و زمین مقتداست این
جان رو نما دهید که روی خداست این

روشن هزار سینة سینا به نور او
چشم هزار موسی عمران به طور او
صف بسته اند خیل رسل در حضور او
دل بحر بی کرانه ای از شوق و شور او
ریزد برات عفو خدا از نظاره اش
دوزخ بهشت می شود از یک اشاره اش

هر قامتی که سرو لب جو نمی شود
هر صورتی که وجه هوالهو نمی شود
هر پادشه که ضامن آهو نمی شود
هر که نام اوست رضا، او نمی شود
در طوس پارة تن احمد بود یکی
آری رئوف آل محمد بود یکی

ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج
جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج
قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج
ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج
دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست
تهلیل بی ولای تو هرگز قبول نیست

گردون هماره دور زند در طریق تو
خورشید خشت گوشة صحن عتیق تو
با آن همه کرامت و لطف دقیق تو
خود را شمرده اند گدایان رفیق تو
دستی که دست لطف خدا می شود تویی
شاهی که خود رفیق گدا می شود تویی

ی ان بود به وقت عطای تو خاص و عام
فرقی نمی کند به درت شاه یا غلام
سلطان ندیده ام ز گدا گیرد احترام
پیش از سلام زائر خود را کند سلام
پیوسته دست بر سر زوار می کشی
تو کیستی که ناز گنه کار می کشی

پاییز بوستان دل ما بهار توست
در شهر طوسی و همه عالم دیار توست
گل بوسة زمان بر مزار توست
شیعه به هر کجا که رود در کنار توست
چشم و چراغ و محفلم اینجاست یا رضا
هر جا سفر کنم دلم اینجاست یا رضا

شرمنده ام از این که بپرسند کیستم
از ذره کمترم نتوان گفت چیستم
در پرتو کرامت خورشید زیستم
روزی که نیستم به کنار تو نیستم
با یک دم تو صبحدم عید می شوم
در آفتاب صحن تو، توحید می شوم

گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت
خورشید پیش روی تو از شرم رو گرفت
ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت
بی آبرو ز خاک درت آبرو گرفت
من دور گندم کرم تو کبوترم
ردّم نکن که از همه بی آبروترم

ای نقش دیده و دل ما جای پای تو
روح الامین کبوتر صحن و سرای تو
مضمون بده که از تو بگویم برای تو
"میثم" کجا و گفتن مدح و ثنای تو
راهم بده که ذاکر ناقابل توام
انگار اینکه خاک ره دعبل توام



شعرمولوی درباره حجاج

درخواست حذف اطلاعات

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خ د با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما شمایید



سرود ولادت حضرت معصومه_ سلام الله علیها_

درخواست حذف اطلاعات

مولودی شاد میلاد حضرت فاطمه معصومه ( س) ???????????????????????????????????????????????????????????????????????????? اومد از راه نازنین خواهر آقای اسان قبلهء دوم سرزمین ایران حرم مطهرش جنت و رضوان زندگی سلطان آسمون و زمین باشکوه تموم، محضرش سربه زیره دست هر ی که خاک پای رضاست این کریمه میگیره وصفش مثله آیات کوثره مثل مادر پاک و مطهره دردانهء موسی بن جعفره یامولاتی اخت الرضا مدد باقدمهاش شوره زاره قم عجب بهاگرفته عطروبوی م لرضا گرفته کرمش ارثی زمجتبی گرفته دست ما گرفته ای بنازم به قم چون توی دامنش گوهری رو نهفته هر ی میرسه روبرو ضریحش یاد زهرا میفته راه شیعه راه سعادته امشب قلبم تنگه زیارته چون این خانوم باب شفاعته یامولاتی اخت الرضا مدد هر ی که روبروی گنبد طلاش میشینه پیش چشماش صحن زینب و میبینه زائر دخت المومنینه عاشقیمون اینه کاشکی روزی بشه دسته جمع یه غروب زینبیه بعدازاون باادب سربزاریم شبی رو ضریح رقیه تاپای جان یار ولایتیم درراه دین کوهی زغیرتیم لب تشنهء جام شهادتیم یامولاتی اخت الرضا مدد قاسم نعمتی ***فایل صوتی***



سرو ادت حضرت معصومه(سلام الله علیها)

درخواست حذف اطلاعات

سرود میلاد حضرت معصومهb-1 ای پناه اهل م عید میلادت مبارک ای همه روح مطهّر عید میلادت مبارک ای رخت مرآت مادر عید میلادت مبارک ای گل باغ پیمبر عید میلادت مبارک ای قم از خاکت معطّر عید میلادت مبارک دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک ای سلام چارده معصوم بر جان و تن تو نام تو معصومه و عصمت گلی از دامن تو بضعۀ موسایی و قم گشته طور اَیمن تو پا به چشم قم نهادی قلب قم شد گلشن تو یافت این خاک از تو زیور عید میلادت مبارک دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک نور از هر سو به ایوان طلایت سجده آرد حور بر خاک قدوم زائرت صورت گذارد جود با کلِّ وجودش هر چه دارد از تو دارد دانش از گلدسته هایت بر سر فیضیّه بارد علم را صحن تو سنگر عید میلادت مبارک دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک دخت و اخت و عمۀ سه حجت داور تویی تو پارۀ تن بر رسول و احمد و حیدر تویی تو فلک استقلال ملک شیعه را لنگر تویی تو گر در جنّت ز قم وا می شود، آن در تویی تو بضعۀ یاسین و کوثر عید میلادت مبارک دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک قبه ات را اقتدار قبۀ الخضراست، آری تربت تو تربت گمگشتۀ زهراست، آری زائر تو زائر صدیقۀ کبراست، آری صورتت را صورت انسیۀ الحوراست، آری نخل «میثم» از تو پر بر عید میلادت مبارک دختر موسی ابن جعفر عید میلادت مبارک (غلامرضا سازگار) ***فایل صوتی*** 2 به دنیا آمده مرآت ربّ عالی اعلا به دنیا آمده معصومه یاس روضة ا هرا عزیز مرتضی همه هست رضا به دنیا آمده مهر فروزان دل آرایی به دنیا آمده آرامش دلهای زهرایی فلک چون او ندید ، مه انجم رسید زفیض مقدم او عالمی گردیده گلباران و او را اهل عرش و آسمان گشته مدیحه خوان مه دلها مدد، گل زهرا مدد گل موسی بن جعفر آمدی جانم فدای تو کریمه هستی و من هم شدم قلباً گدای تو فدای شوکتت، کرم شد عادتت حریم تو به شهر قم بُوَد دارالشفای تو مزار قدسی تو کعبه و هم کربلای تو بهشتم کوی تو، نگاهم سوی تو ( عباسی) ***فایل صوتی***



نقدشعرحضرت رباب

درخواست حذف اطلاعات

در غم و درد حسن گوهر شهوار رباب بسکه ریزد شکند رونق بازار رباب ای عجب از دو عروسی که بود فاطمه را جعده نامی و یکی مظهر ایثار رباب هر دو نان و نمک فاطمه را خورده ولی آن نمکدان بش ت و نشد اغیار رباب هر دو پرورده گ ار رسولند ولی جعده خار است و یکی لاله به گ ار رباب جعده نامحرم و بیگانه شد از فکر پلید گشته اما به جهان محرم اسرار رباب داغ بر زهرا بنهد جعده اگر داغ بر گردون نهد از یار رباب شد حسن خون جگر از جعده ملعونه اگر با حسین بن علی کرده چه ایثار رباب شعله کینه جعده دل زینب بگداخت شدبه زینب همه جامونس وغمخوار رباب جعده سر مست شد از جام تغافل بجهان جرعه آبی نخورد لیک به اصرار رباب سبط اکبرحسن ازجعده چه ظلمیکه ندید در ره شاه شهیدان شده بیمار رباب می کشد جعده اگر همسرخود در دل شب روزگاری بکشد حسرت دیدار رباب صد کتاب غم و درد است ((فغانی)) به جهان گر گشاید لب بر بسته بگفتار رباب شاعر : فغانی تبریزی ***************************** نقد:با توجه به اینکه مضمون شعر،مدح و ذم می باشد و در بعضی عبارات، احساس می شود بخوبی مرزبندی نشده است بهتر بود کلاً بخش حضرت رباب (سلام الله علیها) جدا می شد، مانند این شعر: غربت آن نیست که از داغ جوان قد بابا شود از غصه کمان غربت آن نیست که سر برسر نی ره کند با سپه دشمن طی غربت آن است که فردی مظلوم شود از کینه یارش مسموم غربت آن است که بعد از کشتن بارش تیر ببارد به بدن



هنرنمایی آقای محمدجوادکاظمی

درخواست حذف اطلاعات

پخش شده درصداو سیما را ببینید!



هنرنمایی آقای محمدجوادکاظمی در نهم دی در مصلی تهران

درخواست حذف اطلاعات

پخش شده در صدا و سیما را ببینید



آقای محمدجوادکاظمی

درخواست حذف اطلاعات

در مرکزآموزش مداحی ولایت



اشعارحضرت معصومه(سلام الله علیها)

درخواست حذف اطلاعات

* سیدحمیدرضا برقعی

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا یام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی ام تویی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام تویی

هر شب دلم قدم به قدم می کشد مرا
بی اختیار سمت حرم می کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می دهد
در هر مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو

مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات

زیبا ترین خاطره هامان نگفتنیست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنیست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جارسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم

ما در کنار دختر موسی نشسته یم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته ایم

قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش ا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
ما درجوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

* علی اکبر لطیفیان

سائل لطف نوشتند بنی آدم را
سر ِ این سفره نشاندند همه عالم را
صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند
یک طرف آسیه و یک طرفت مریم را
حس ِ معراج نشینیِ من این است فقط
گوشه ای از حرمت پهن کنم بالم را
در ضریحت شرف آدمیت ریخته اند
پس محال است که آدم نکند آدم را
همه بالفعل اند اگر پخش کنند
نفس ِ دختر موسایِ ا دم را
مثل یک عرش برای تو حرم ساخته اند
کاش میشد حرم حضرت زهرا هم را با گ حرم ف به دنیا داریم
هرچه داریم از این دختر موسی داریم قصد کردی بکِشی و بکِشانی همه را
تا به معراج ِ بلندت برسانی همه را
ریشه های دلِ ما رشته ای از چادر توست
چادرت را بتکان تا بتکانی همه را
به خدا ذره ای از خانمی ات کم نشود
چه برانی همه را و چه بخوانی همه را
تربت پای تو بودن چه به ما می آید
پس چه بهتر سر راهت بنشانی همه را
یک دو قربانی ما نیست برازنده تو
وقت آن است بیایی بستانی همه را بشکند گر سر عشاق فدای سر تو
همه ما به فدای نخی از معجر تو ما گ م همه وقت نظر داشتنت
خاک پاییم همه وقت گذر داشتنت
آمدی مردم ایران به نوایی برسند
ورنه جز اینکه بهانه ست سفر داشتنت
علم شد تربت سجاده بیت النّورت
حوزه علمیه شد لطف سحر داشتنت
یک نفس در جگرت سوخت و شد روح الله
برکت داشت چقدر ، آهِ جگر داشتنت
فتنه ای آمد و چون فاطمه جمعش کردی
ای به قربان تو و سپر داشتنت در طریقت نفس از پا که بیفتد خوب است
سیر معراج به اینجا که بیفتد خوب است گاه بابا سخنش را به تو تنها میگفت
چون نبی گرچه علی داشت به زهرا میگفت
جایگاه تو چنان در نظرش بالا بود
جای آن داشت به تو اُمِّ ها میگفت
دست خطِ تو که میدید فقط می بوسید
تا که یادِ تو می افتاد "فداها" میگفت
خبر از عصمت بی چون و چرایت میداد
هر ی که مقامات شما را میگفت
کرب و بلا در تو تجلی کرده
باید این آینه را زینب کبری میگفت بر روی چشم همه جای شما محفوظ است
احترام تو در این شهر خدا محفوظ است مطمئن باش در این شهر پریشان نشوی
بی برادر نشوی گریبان نشوی
مطمئن باش ی سنگ نمی اندازد
از عبورت ز سر کوچه پشیمان نشوی
محملت بر روی چشم همگان جا دارد
به خدا مورد آزار مغیلان نشوی
آن قدر پوشیه و حله سرت میریزند
زیر یک معجر شده پنهان نشوی
زیور آلات تورا مردم اینجا نبرند
وسط خیمه آتش زده حیران نشوی محملت شعله ور از واژه غارت نشود
حَرمت بسته به زنجیر اسارت نشود

*جواد محمد زمانی

می ‏خواستم که جانب میخانه رو کنم
دستِ نیاز حلقه جام و سبو کنم
در ساحل نیاز نشینم امیدوار
دل را به شطّ باده دَمادم فرو کنم
وقتى که هست شوق تیمم ز خاک یار
دیگر چرا ز چشمه زمزم وضو کنم
با من حدیث طعنه نا مردمان مگو
من آبروىِ مِى طلب آبرو کنم
تیغ زبان به کار نمى‏آیدم دگر
باشد به چشم خون شده‏ام گفتگو کنم از دست رفته دل به تمناى دلبرم
ساقى کمى تحمل من کن که مضطرم دست خمار جز به سوى خم نمى ‏رود
کشتى ز بحر جز به تلاطم نمى‏ رود
گر گُل اسیر پنجه باد خزان شود
از بلبل انتظار ترنم نمی رود
یک خوشه عشق آل على گر ثمر دهد
آدم سراغ دانه گندم نمی رود
حاتم بخیل نیست، اگر درهمى نداشت
لبهاش جز به مهر و تبسم نمی رود
تا گفت آشیانه ما آن دیار هست
آواره می شود دل و از قم نمی رود چشمم فرات و باز دلم مات مى‏ شود
محوِ جلالِ سادات مى ‏شود تا باده از سبوى ت گرفته‏ ایم
پیش خدا جوازِ اقامت گرفته‏ ایم
از حُسن خلقیتم به حیرت، گمان مبر
انگشت بر دهان ز ندامت گرفته ایم
دل را چو داده‏ ایم به دست طبیب عشق
منزل به کوچه باغ سلامت گرفته ایم
با وعده بهشت برابر نمى‏ کنیم
هر دِرهمى از او به کرامت گرفته ایم
خورشید را مُسخّر خود کرده‏ ایم ما
تا ذره ‏اى ز رحمت عامت گرفته ایم تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست
خاک حریم شاه چراغت دواى ماست یک صبح می شود که برایم دعا کنى؟
یا نیمه شب به شوق م صدا کنى؟
مرغ دل از قفس تن به درکشى
در آسمان صحن و سرایت رها کنى
ما را به پادشاهى عالم در آورى
یعنى که در حریم بلندت گدا کنى
امروزه کاینچنین به کرامت زبانزدى
تا رستخیز بهرِ شفاعت چها کنى؟
تو زائر مدینه ‏اى و طوس مى ‏روى
ما را ببر که زائر قبرِ رضا کنى باشد نصیب ما بنمایى هزار حج
یعنى طواف در حرم ثامن الحجج این جا که آمدى سخن از تازیانه نیست
حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست
در دست‏هاى مردم شهر تو سنگ نیست
یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست
سیلى نزد ى به رُخ داغدار تو
اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست
با شاخ گل ترا به سوى خانه مى ‏برند
کنج ابه بهر تو آشیانه نیست
آرى حریم تو حرم اهل بیت شد
حتى فراز آنکه ز قبرش نشانه نیست تا نیت زیارت معصومه مى ‏کنم
یاد از مزار مادر مظلومه مى‏ کنم

* قاسم صرافان

از آسمان که آمده بودی، لبخند می زدی به «رضا»یت
اشکی نشست گوشه چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله تو هراسان
شد قبله دل تو اسان، ای عطر دوست، قبله نمایت

من تشنه ای رسیده به دریا، با حسرت زیارت زهرا
دربان! بگو ملیکه قم را: از راه آمده ست گدایت

پای ضریح سر بگذارم، بال و پری اگر چه ندارم
خود را به دست تو بسپارم، تا پر کشم به سوی خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، «قم»، قلب مهربان زمین است
ما هر چه داشتیم همین است: جان های ما، کریمه! فدایت

ای دختر یگانه مادر! میراث جاودانه کوثر!
مثل علی نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت



اهمیت دفتر برنامه ریزی در مداحی

درخواست حذف اطلاعات

دفتربرنامه ریزی تحصیلی مداحی، اولین و آ ین کار یک هنرجوی کوشا و جدی است؛چنانچه به هر دلیلی تاکنون این دفتر راتهیه نکرده اید تقاضا می شود حتما هر چه سریعتر تمرینات خود را مطابق با این دفتر جلو ببرید، تا تلاش یا عدم تلاش شما در طول هر هفته پس از کلاسها روشن گردد و پس از مدتی احساساتی مبنی بر عدم استفاده از درسها به شما دست ندهد.



شورمیلاد زمان(عج)

درخواست حذف اطلاعات

مولا مولا یا اباصالح3بار یا اباصالح مدد5بار آمد آمد کعبه ی دلها/رویش رویش قبله ی جانها/مهدی مهدی یوسف زهرا ای گل پیغمبری/نور چشم مادری/سیدی و سروری/تو شفیع م ی حجت بن العسکری مولا مولا یا اباصالح3بار یا باصالح مدد5بار در بهار ِ نیمه ی شعبان/جلوه شده اختری تابان/نازل گشته همه ی قرآن بر لب ما /نور چشمان همه/ای عزیز فاطمه/هم دلی هم دلبری/حجت بن العسکری مولا مولا یا اباصالح3بار یا باصالح مدد5بار یا مولانا جان فدای تو/دلهامان شد مبتلای تو/ما زنده ایم به دعای تو هم فروغ انجمی/هم پناه مردمی/هم اُمید کشوری/هم تو یار ی/حجت بن العسکری مولا مولا یا اباصالح3بار یا باصالح مدد5بار ----------------------- عباسی شور من و نوای من/آمدنت دعای من مریض هجران شده ام/ظهور تو دوای من ای همه ی زندگی ام/آینه ی خدای من کعبه ی من زمزم من/مروه ی من صفای من یابن الحَسَن روحی فِداک/مَتی ترانا وَ نَراک (یابن الحسن خوش آمدی) نیمه ی ماه نَبَوی/ذکر دلم نام تو شد ببین دل ِ هوایی ام/کبوتر بام تو شد کاسه ی جان پُر از کرم/ز رحمت عام تو شد ساقی ِ جام معرفت/مست ِ می ِ جام تو شد یابن الحَسَن روحی فِداک/مَتی ترانا وَ نَراک (یابن الحسن خوش آمدی) به لیله ی جان و دلم/فروغ تو صبح ِ سَحَر پور عسگری/کرم کن و مرا ب اشاره ای کن به دلم/تا که شود زیر و زبَر جان گل امّ البنین/مرا به کربلا ببر یابن الحَسَن روحی فِداک/مَتی ترانا وَ نَراک (یابن الحسن خوش آمدی) تو نور اَحلا عَسَلی/بی مَثَل و بی بدلی عنایتت فاش و جلی/ای به همه عالَم وَلی ز جود و رحمت تو و/لطف خدای ازلی گشته مناجات دل و/ذکر لبم علی علی حجّت حیّ ازلی/علی علی علی علی................. --------------------- عباسی آینه ی حیّ جلی=یامهدی یوسف زهرا و علی=یامهدی جلوه ی نور داوری= یا مهدی یاس بهشت کوثری= یا مهدی یا حجّت بن العسکری= یا مهدی ای پسر خون خدا =یا مهدی قسمت جمع ما نما= یا مهدی یک شب کربلا= یا مهدی به جشن میلاد شما=یامهدی ذریّه ی خون خدا=یامهدی کرده دل هوایی ام=یامهدی هوای شهر سامرا=یامهدی ای یوسف پیغمبری=یامهدی تو حمد و قدر و کوثری=یامهدی گل زهرا و حیدری=یامهدی یا حُجّت بن العسکری=یامهدی تو بحر جود و رحمتی=یامهدی معنای ناب عزّتی=یامهدی ای مانده از آل علی=یامهدی نور خدای منجلی=یامهدی ما سائلان را کن قبول=یامهدی سُلاله ی پاک رسول=یامهدی



شعر یاس احمد عزیزی با صدای حاج مجیدطاهری

درخواست حذف اطلاعات

عشق من پاییز آمد مثل پار
باز هم ما بازم م از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاس ها یادآور پروانه اند
یاس ها پیغمبران خانه اند
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما که می خندید؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پ ر می شود
راهی دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به راه
عشق معصوم علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا گل یاس کبود
گریه آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن

گریه کن حیدر که مقصد مشکل است
این ج از محمد مشکل است
گریه کن زیرا که دخت آفتاب
بی خبر باید بخوابد در تراب
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب انه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز دو از قبر او آگاه نیست
گریه بر فرق عد کن که فاق
می شود از زهر شمشیر نفاق
گریه بر طشت حسن کن تا سحر
که پر است از ه خون جگر
گریه کن چون ابر بارانی به چاه
بر حسین تشنه لب در قتلگاه
خاندانت را به غارت می برند
دخترانت را اسارت می برند
گریه بر بی دستی احساس کن
گریه بر طفلان بی عباس کن
باز کن حیدر تو شط اشک را
تا نگیرد با خج مشک را
گریه کن بر آن یتیمانی که شام
با تو می خوردند در اشک مدام
گریه کن چون گریه ابر بهار
گریه کن بر روی گل های مزار
مثل نوزادان که مادر مرده اند
مثل طفلانی که آتش خورده اند
‫گریه کن در زیر تابوت روان
گریه کن بر نسترن های جوان
گریه کن زیرا که گل ها دیده اند
یاس های مهربان کوچیده اند
گریه کن زیرا که شبنم فانی است
هر گلی در معرض ویرانی است
ما سر خود را اسیری می بریم
ما جوانی را به پیری می بریم
زیر گورستانی از برگ رزان
من بهاری مرده دارم ای خزان
زخم آن گل در تن من چاک شد
آن بهار مرده در من خاک شد
ای بهار گریه بار نا امید ای گل مأیوس من یاس سپید فایل صوتی



عشق به مداحی1

درخواست حذف اطلاعات

آیت الله العظمی سید محمد هادی میلانی:
دو برادر تبریزی که سید بودند و یکی از آنها و دیگری بازاری بود، هر دو مستطیع شده و امکان تشرف به مکه و زیارت خانه خدا برایشان فراهم گردید. برادر کاسب و بازاری به برادر خود پیشنهاد داد و گفت: به خواست خداوند، باید امسال به زیارت خانه خدا برویم و حج بگذاریم.
.
????برادر در پاسخ گفت: من امسال آمادگی و فرصت ندارم، از سوی دیگر محرم نزدیک است و به مجالس متعددی دعوت شده ام، شما امسال خود به تنهایی برو، من ان شاء الله سال دیگر مشرف خواهم شد.
.
????برادر بازاری هرچه اصرار کرد، سودی نبخشید. به ناچار خود به تنهایی عازم زیارت شد و اعمال و مناسکش را انجام داد و بازگشت. اما برادر پس از چند ماه به دلیل حادثه ای از دنیا رفت و فریضه حج به گردن او ماند. برادر بازاری از این پیشامد و از سستی و اهمال برادر خود خیلی ناراحت و نگران بود و همواره در این شه بود که آیا او به واسطه برخی از کارهای نیکش مورد بخشایش قرار گرفته یا اینکه اکنون در برزخ گرفتار است؟ تا اینکه شبی برادر متوفای خود را در خواب دید که در باغی زیبا وضعیتی دلخواه و فضایی دلگشا زندگی می کند و پیش از آنکه از او چیزی بپرسد، برادر می گوید: نگران من نباش، من از نجات یافتگانم!
.
????برادر بازاری می پرسد: چگونه نجات یافتی و مورد لطف واقع شدی؟ و او پاسخ می دهد: پس از مرگ مرا به پای حساب برده و به جرم ترک فریضه حج در مکانی متعفن و تاریک زندانی د. در آن فضای وحشتناک، زیر فشار عذاب های دردآوری بودم تا اینکه دست توسل به دامان مادرم حضرت زهرا (سلام الله علیها) زدم و ناامیدانه عرضه داشتم: مادر جان!
.
????درست است که من فریضه حج را به غیر عمد ترک کرده ام، اما عمری از حسین عزیزت سخن گفته ام. شما از خدا بخواه که مرا ببخشاید و از این گرفتاری نجات دهد! این توسل کارساز افتاد و پس از آن بود که در زندان گشوده شد و گفتند: آماده شو! مادرت، حضرت زهرا تو را خواسته است!
.
????مرا نزد مادرم بردند و آن حضرت، از مومنان (علیه السلام) درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. المومنین در پاسخ فرمودند: دختر گرامی ! این شیخ بارها روی منبر به مردم گفت: در روایت آمده: اگر ی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، هنگام مرگ به او گفته شود: یهودی یا نصرانی بمیر! و اینک خودش این فریضه را ترک کرده است، من چه کنم؟ مادرم فرمود: او به من توسل جست، راهی برای نجات او بی د.
.
????در این هنگام المومنین فرمود: تنها یک راه به نظر می رسد و آن اینکه از فرزندت مهدی (عج) بخواه که امسال به نیابت او حج کند. مادرم از فرزند عزیزش حضرت مهدی خواست و آن بزرگوار پذیرفت و من نجات یافتم و اکنون در این باغ زیبا که می بینی هستم.

کتاب معجزات و کرامات حسین(علیه السلام)، 1394،به کوشش عباس عزیزی، قم ، انتشارات صلاة،چاپ یازدهم، ص306



عشق به مداحی2

درخواست حذف اطلاعات

میرزای فرمود: در حدود سی و چند سال قبل، مشرف به نجف اشرف شده و پس از زیارت مولا المؤمنین(علیه السلام) روز ای موفق به زیارت آیة الله العظمی میرزا عبدالهادی شدم، ایشان فرمودند: «شبی صحرای قیامت را خواب دیدم که دری به بهشت دارد و علما و فقها و مراجع تقلید در صف طولانی ایستاده و حضرت صادق(علیه السلام) به حساب آنها رسیده و به بهشت می فرستد و من دیدم در اوا صف هستم تا نوبت به من برسد، طول می کشد نگاه دیدم در دیگری به بهشت باز است که آن را باب الحسین می گویند؛ ولی آنجا ی معطل نمی شود و با خود گفتم: از این در می روم پس بسوی آن در آمدم و تا خواستم وارد شوم، دربان گفت: نمی شود این در مخصوص اهل منبر و ذاکرین حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است، شما که منبری نیستی! پس از خواب بیدار شدم و بنا گذاشتم که هر شب خودم برای بچه ها ی خود روضه بخوانم. معجزات،ص310